تبلیغات
پندار نامه - مطالب اشعار
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




 

عشق یعنی تحمل روزهای تکراری

زندگی زیر سقف انباری

 

عشق یعنی کندن از گذشته ی خود

دیدن فینال مسابقات ادواری

 

عشق یعنی تحمل روزهای بی احساس

و نداشتن هرچه دوستش داری

 

عشق یعنی پا به پا رفتن و شکستن و مردن

در میان قهوه دیدن نقش های تکراری

 

عشق یعنی تحمل روزهای ناداری

لمس مرگ، هر روز وقتی سر کاری

 

عشق یعنی دل بریدن از هرکس

که پیش از این فکر می کردی دوستش داری

 

عشق یعنی به میان هر جمعیتی رفتن

و شنیدن حرف های بیزاری

 

عشق یعنی فهم نرخ مسکن و ارز

و پس انداز به حد بیماری

 

عشق یعنی رنگ سیاه کبود

پای پلک های خیس بیداری

 

عشق یعنی رفتن به سمت میز غذا

نقش من، نقش گوسفند پرواری

 

عشق یعنی در میان جمع خندیدن

زیر سقف، گریه و درد و بیزاری

 

عشق یعنی خواب روی تخت بزرگ

تا طلوع، پشت به پشت و سر در زاری

 

عشق یعنی درک مرگ درخت

پای علف های هرز، هزار نهر جاری

 

عشق یعنی تنهایی دو نفر

و گفتن مکرر "عزیزم تو تب داری"

 

16/04/91





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

پرستاره ترین آسمان شبم، تبسم خدا، ترانه ی قشنگ زندگی ام.

ای ناهید و زهره و ماه و پروینم.

ای تجسم هر آن چه که خواستنی ست.

ای بهار رنگ در رنگم.

ستاره ی شمال من، نور مشرقم.

انتظار روزهای آمدنت به سر نمی رسد.

پیمان آسمانی ام با تو از ازل بوده، رو به ابدیت است.

لبالب از خیال تو به ایوان روزگار تنهایی ام می روم.

به تو چشم می دوزم که چشمک می زنی: سو، سو، سو...

پر از تپش می شوم، پر از بداهه ها، لبریز می شوم از خوشبختی.

خیال می نوشم. خیال تو را و مست می شوم. مستی تو خفت ندارد. مستی تو سر بلندی می آورد.

می خواهمت از سراسر خیال از شرق به غرب و نمی تکانمت از سراپرده ی دل که خواستنی ترینی.

بی تو این دنیا همه چیز کم دارد و بی من چیزی. من از همه جای دنیا آمده ام تا تو را تماشا کنم.

طلوع  کن از افق جان من که من از انتظار تو لبریزم. 





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 29 آبان 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()