تبلیغات
پندار نامه - مطالب مهر 1391
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




امروز که فرشته منو از خواب بیدار کرد دلم می خواست پر بکشم و برم یه جای دور.

دلم می خواست منم بال درآرم و بیام پیش تو و بیدارت کنم.

آخه نمی دونی چه حسی داره وقتی فرشته آدمو بیدارمی کنه.

آروم در گوشم کلمه ای رو گفت که قبلا هرگز نشنیده بودم. اون موقع کاملا فهمیدم چی میگه ولی وقتی بیدار شدم حتی یادم نمی اومد چی شنیدم.

صدای بال فرشته صدای سکوته و نورش تاریک و روشن صبحه.

فرشته هر روز با منه و از من مراقبت می کنه.

هرکسی فرشته ای داره که همیشه همراه و مراقبشه. اما من فرشته ی تو رو دوست ندارم. چون اصلا مراقب تو نیست.

می خوام من فرشته ی تو باشم.

می خوام به جای صدای پاشنه های کفشم صدای قشنگ بالامو بشنوی.

می خوام به زبونی که هیچ کس بلد نیست با من حرف بزنی. می خوام مراقبت باشم.

فرشته زخم سکوت می خوره ولی من فریاد می زنم. مرهم فرشته خداست و فرشته مرهم منه. بگذار مرهمت باشم.

فرشته با بالاش راه میره مثل تو. ولی راه رفتن من همیشه صدای پاشنه ی کفش می ده.

راستی تو با فرشته ی من چه نسبتی داری؟





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 22 مهر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

جاده ای را به  یاد می آورم پر از تمشک. دستانی را پر از زخم و لبانی که به رنگ خون است. نفس هایی که از گرما به شماره افتاده و سایه هایی که هر لحظه در فرارند و چشمانی که از نگاه تیز آفتاب به زمین دوخته می شوند.

من نامم را روی خاک حک می کنم و تو برای من تمشک می چینی. من نام تو را حک می کنم و تو دستت پر ازخار می شود، انگشت به دهان گرفته می مکی. من عاشق طعم تمشکم. تو نه. من آن تکه های سفتی را که زیر دندان مقاومت می کنند دوست دارم و تو از همان ها بدت می آید. من عاشق طعم گس نه ترش و نه شیرین آنم و تو می گویی توت خوشمزه تر است چون تکلیفش روشن است، شیرین است.

من می خواهم در تمام مسیر تمشک بخورم و تو خسته شده ای. می خواهم مقاومت کنم و خودم تمشک بچینم تا تو غر نزنی اما نمی شود. قد من کوتاهتر است و دستانم تاب درد ندارد و هر تمشک به قیمت هزار نعره ام تمام می شود.

ناچار می پذیرم که تمشک خوردن کافیست و به راه خود ادامه می دهیم. تو خوشحالی که هوایش از سر من افتاده، بی تامل جلوتر از من می روی. اما من سر را به عقب خم کرده ام و هنوز چشمم به دنبال تمشکهاست.

اگر از من می پرسی در جاده ای که تمشک هست با هر که راه می روی باید او هم تمشک دوست داشته باشد. یا اینکه کلا با کسی که تمشک دوست ندارد از هیچ جاده ای عبور نکنی.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

خدایا چرا به اعتراض سنگ ها گوش نمی دهی؟

سنگ بودن چیز وحشتناکیست. من چند بار در خواب سنگ شده ام. بی اندازه ترسناک است دیدن و شنیدن اما نتوانستن. می خواهی فریاد بزنی اما نمی توانی. می خواهی تکان بخوری نمی شود. می خواهی گریه کنی نمی توانی. سنگ بودن یعنی هر لحظه زجه زدن و به جایی نرسیدن.

خدایا چرا به اعتراض سنگ ها گوش نمی دهی؟ نکند خودت سنگ شده ای!





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()