تبلیغات
پندار نامه - مطالب شهریور 1391
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




راه ناهموار است و کوله بارم سنگین. گرمای طاقت فرسا لب های خشکم را ترکانده. تشنه ام. دستانم را سایبان چشم می کنم و به سراب تو می نگرم. تو که بی توجه به من هرلحظه دور و دورتر می شوی...گم می شوی.

هر لحظه از تو دور و دورتر می شوم و تو حتی معنی فاصله را نمی فهمی.

دردناکی ماجرا این است که تو هیچ چیز را نمی فهمی. نه" دوری" را  و نه "نزدیکی".

تو تنها یک همزیستی مسالمت آمیز می خواهی و من تمام خاصیت عشق را. تو زندگی را روی یک الاکلنگ می خواهی و من در مسیر فتح قله. تو زندگی را یک خط ممتد بی حال می بینی و من قادرم آن را به هر شکل که دوست دارم خم کنم.

تو دردناکی با نفهمیدن ها و لجاجت هایت. به خدا هزار مرتبه خواستم که از تو دل بکنم و هر هزار مرتبه توانستم که این کار را کنم. اما دریغا که تو هرگز عمق فاجعه را درک نکردی.

تو زخم بزرگ منی. پری از درد و خون و چرک. حیف که هرگز نپرسیدی که حسم به تو چیست و من پاسخ این سوال نپرسیده را هر روز مثل یک مالیخولیای کش آمده به خودم میدهم: "تو بسیار دردم می دهی".

یک دل نه صد دل می خواهم که بروم. تو مرگ منی. مرگ دقایق منی. جوانی ام با تو پیر شد. عشقم را نفرتی می کنی و شهوتم را به خشم بدل کرده ای. 

من از تو دل بریده ام و تو نمیدانی به چه دل می گویند. من در این آتش خاکستر شدم و تو حتی تاول نزدی. و من اکنون برای هزار و یکمین بار از تو می پرسم:  عزیزم آیا بهتر نیست ولم کنی؟





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 شهریور 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

گرفتار نفرینی 3000 ساله شده ایم. همه مان.

آهِ یک نفر خیلی وقت است که پشت سر ماست.

نمی دانم از کجا آب می خورد یا از کی آغاز شده.

من از روزی که به دنیا آمدم همه ی آن سیاهی ها را احساس کردم.

اولین بار سایه ها دور گهواره ام جمع شده بودند: همه ی نفرین ها، همه ی نفرت ها. هر چیزی که می شد بی قرارمان کند، خوابمان را بدزدد. ما در سیاهی به دنیا آمدیم و همانجا خواهیم مرد.

زندگی مان خیس از گناه چه کسی است، نمی دانم. اما نفرت، ابدیت ما را گرفته و خود را جاوید کرده است. عشق را کشته و خوشبختی را غیر ممکن ساخته است.





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 8 شهریور 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

آه من آنقدر دلتنگ توام که پرسه فراموشم شده است. کوله بارم به قدری سنگین شده که توان اینجا و آنجا بردنش را ندارم. آه من بیچاره ی تو شده ام.

من از دیوارهای محاصره به ناله افتاده ام و تو پشت پنجره ها ردیف ردیف آجر نشانده ای. دست به کنج های اتاق میبرم و با عنکبوتها بازی می کنم. خاک بسترم شده است و دود سیگار تنها دلخوشی من است.

همه جا پر از خون منست. همه جا پر از خاک توست وشب رنگین کمان ما شده است. دلواپسی هایم را مچاله می کنم زیر سرم و دلتنگی هایم را بغل می کنم. غصه هایم را قورت می دهم و خنده هایم را تف می کنم روی زمین.

تا دنیا دنیاست در بسترم میخوابم، می میرم. گویی هرگز جوان نبوده ام. گویی که هرگز نبوده ام. دنیا انعکاس خنده های فرو خورده و بغض های نچکیده ی من خواهد شد و فقط صدای یک چیز در مرز من می پیچد: سرفه های خشک من وصدای تو که به مرگ من می خندی.

دنیا دور سرم می چرخد و باز هم هر طرف رو می کنم تو را می بینم.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 2 شهریور 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()