تبلیغات
پندار نامه - مطالب تیر 1391
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




امروز از آن روزهاییست که می خواهم یک دل سیر گریه کنم. امروز روز خستگیست. خستگی از زندگی، از خودم و از همه چیز این دنیای تلخ.

می خواهم پشت فرمان بنشینم و فارغ از هزینه بنزین و ترس از جریمه شدن بی وقفه به آخر دنیا سفر کنم. میخواهم جایی بروم که هیچ کس نباشد و به هیچ کس احتیاجی نباشد.

دلم می خواهد دلواپس تو نباشم. دلم می خواهد دلواپس هیچ کس و هیچ چیز نباشم. می خواهم از خودم طلاق بگیرم بدون قبول حضانت هیچ کس.

میخواهم ترانه شوم. ترانه ای در وصف پرواز. می خواهم شعر شوم. شعری ساده و فراموش شدنی. می خواهم واژه شوم. واژه ای به مسمای ما. کاش نوای آرام نی لبک باشم به گوش بره ها. هرچه هست کاش فارغ از جسم شوم.کاش جان بشوم.

من زندانی ام. زندانی مهربانترین. زندانی ارحم الراحمین. همو که مرادر سیاه چاله انداخت و به پنجره ی تار و غبار گرفته ی روح نازکم گفت "چشم". هر روز چشم هایم را می شویم. اما نمی توانم جور دیگری ببینم.چون دنیا همینیست که هست. تلخ و فانی و تراژیک.

تراژدی یعنی نازنینی چون تو. تراژدی یعنی دست های پدرم و چشم های مادرم. تراژدی یعنی دل من. تراژدی عمر خمیده ی ماست. پیری زودرسمان است. می دانی اگر به اختیار خودم بود چقدر زودتر از اینها رفته بودم؟ می دانی اگر می شد کلاویه باشم با صدای "دو" حتما آن را به اینگونه بودنم ترجیح می دادم؟

قامتم به برائت صورتم شهادت نمی دهد. و عمر رفته ی من دو زار نمی ارزد. ریسمان من در این چاه ویل پوسیده است. خیلی وقت است که به قعر جهنم رفته ام. امروز آخرت است.





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 تیر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

پاییز همیشه زیبا نیست.

نارنجی و سرخ و زرد. رنگ های آتش تند طبیعت. زیبا ولی ابری. زیبا ولی بارانی. زیبا اما  پر از مرگ برگ.

پاییز فصل جفتگیری ستاره هاست. پاییز خیس اشک های آسمان است. پاییز یک جلیقه کاموایی رنگارنگ است بی قواره و زمخت اما گرم.

پاییز شاید فصل امروز من است. آماده برای رفتن و خفتن با صدای ناله های خشکی که به زحمت شنیده می شود.

پاییز یعنی نه حتی زمستان که به امید بهار باشی. پاییز یعنی در انتظار زمستان بودن. پاییز یعنی اوج ناامیدی. پاییز یعنی مرگ تدریجی. پاییز یعنی آماده شدن برای مردن.

من پاییزم. نه پاییز طلایی فریبرز لاچینی. من پاییز سرخ خودم هستم. پاییز زرد مادرم. اما شگفتا که بهار تو ام.





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 22 تیر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

 

عشق یعنی تحمل روزهای تکراری

زندگی زیر سقف انباری

 

عشق یعنی کندن از گذشته ی خود

دیدن فینال مسابقات ادواری

 

عشق یعنی تحمل روزهای بی احساس

و نداشتن هرچه دوستش داری

 

عشق یعنی پا به پا رفتن و شکستن و مردن

در میان قهوه دیدن نقش های تکراری

 

عشق یعنی تحمل روزهای ناداری

لمس مرگ، هر روز وقتی سر کاری

 

عشق یعنی دل بریدن از هرکس

که پیش از این فکر می کردی دوستش داری

 

عشق یعنی به میان هر جمعیتی رفتن

و شنیدن حرف های بیزاری

 

عشق یعنی فهم نرخ مسکن و ارز

و پس انداز به حد بیماری

 

عشق یعنی رنگ سیاه کبود

پای پلک های خیس بیداری

 

عشق یعنی رفتن به سمت میز غذا

نقش من، نقش گوسفند پرواری

 

عشق یعنی در میان جمع خندیدن

زیر سقف، گریه و درد و بیزاری

 

عشق یعنی خواب روی تخت بزرگ

تا طلوع، پشت به پشت و سر در زاری

 

عشق یعنی درک مرگ درخت

پای علف های هرز، هزار نهر جاری

 

عشق یعنی تنهایی دو نفر

و گفتن مکرر "عزیزم تو تب داری"

 

16/04/91





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 تیر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

هنوز هم به اندازه ی روزهایی که به دنیا نیامده بودم، برای من زیبا و جوانی.

تو هنوز هم از من زیباتری.





نوع مطلب : مامان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 8 تیر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()