تبلیغات
پندار نامه - مطالب خرداد 1391
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




جایی جا مانده ام. من جایی گمشده ام. تکه هایی از من نیست. گوشه هایی از من گمشده، مرده. من خود را باخته ام. دربازی بی قید وشرط زندگی. من بازنده ام. بازنده ی همه چیز خود. از من هیچ نمانده جز توهم.

من توهم بودن خودم هستم. سایه ای هستم که بودنش نه از جسمی مقابل نور که از نبود نور است. من جسم خود را گم کرده ام. در تاریکی مطلقم. من مرگم. مرگ خاموش. من ترانه ی رفتنم. من هر صبح خواب می مانم و هر شب بیدارم.

ترک خورده ام از مرگ عاطفه ها. ترک خوردم از عادت سرد. ترکیدم از بی همدلی زندگی کردن.

زیر یک سایه بانیم. اما نفس هایمان طاقت هم را ندارند. صدایمان به گوش هم نمی رسد و در این سایه ی مطلق شگفتا که پر ازتاول خورشید شده ایم. دهانم را پر از خاک کرده ام تا نعره هایم به جایی نرسد. دستانم را در هم مچاله می کنم مبادا گلویت را فشار دهم. خود را به دیوار می کوبم تا نفرتت را فراموش کنم. تمام ماجرا این است و ما اسم رابطه کذاییمان را زندگی مشترک گذاشته ایم.

من بی تو زنده می مانم. بی تو بهتر خواهم زیست. بی تو خواهم شکفت. بی تو به پرواز درخواهم آمد. و با تو.....

من با تو خاک شده ام پر از بذر کینه که تو هر روز بر من می باری.

تو نفرت من شده ای و من از تو می گذرم. می خواهی مرا به زور در این رابطه نگه داری تا آبم کنی اما من از تو می گذرم. من ازتو می برم. من خود را از تو برنده خواهم شد. اینجا جدال بر سر من است. خود من. ومن از خودم در نمی گذرم. خود را از تو پس میگیرم. تو که ویرانگری.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 30 خرداد 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

دلم برای مادرم تنگ شده، می سوزد. آن چنان دلم کوچک شده است که حتی خاطره ی دست های کوچک مادر هم در آن جا نمی شود، اشک می شود و می ریزد.

دست های مادرم از دست های من هم کوچکتر است. از وقتی بچه بودم این را می دانستم. از همان روزهایی که معنای زندگی روی پای مادر نشستن بود. روزهایی که گذاشتن دست های کوچک کودک روی دست های مادر، خودش یک بازی بود.

مادر برای من همیشه کوچک بوده است. مادر من کوچولوترین مادر دنیاست. نه از حیث قامت که از بعد روح. همیشه حس می کردم که باید مواظبش باشم.

من باید مراقبت باشم، مامان.

من پاسبان لبخندت بودم، مامان.

همیشه حواسم بوده که در دعواهایتان جانب تو را بگیرم. آخر این تمام وظیفه ی من بود. این دلیل به دنیا آمدنم بود.

من به دنیا آمده ام که تو را بخندانم مامان.

به دنیا آمده ام که به پای گریه هایت اشک بریزم. به دنیا آمده ام که به خاطر تو دشمن بابا شوم. مامان من به دنیا آمده ام تا برای تو بمیرم. باور کن اگر بد باشی و زودتر از من بمیری یک شبه هم سن مادربزرگت خواهم شد. به جوانی ام رحم کن مامان، پیرم نکن!

دلم برایت هفتاد تکه شده است. بغضم راه گلویم را بسته، دلم برایت تنگ شده، می سوزد.





نوع مطلب : مامان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 خرداد 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

امروز پی بردم که کسی جز تو مرا دوست ندارد.

فهمیدم که تنها ترین آدم دنیا هستم .

دانستم که مقصرم.

من یک موجود همیشه مقصرم که می خواهم سر به بیابان بگذارم وبرای همیشه بروم.

می خواهم دل بکنم. تو مانع منی.

خواهش می کنم تو نیز مرا دوست نداشته باش! راحتم کن! بگذار بروم. این پاره آجر را نیز تو از دیوار بکش تا برای همیشه روی سرم خراب شود.





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()

بغلم نکنید چون پدرتان را در می آورم.

من این را خوب می دانم که کسی جرات با من بودن را ندارد.

و از این وضعیت حس خوبی دارم.





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 خرداد 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()