تبلیغات
پندار نامه - تمشکهای به یاد ماندنی
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




جاده ای را به  یاد می آورم پر از تمشک. دستانی را پر از زخم و لبانی که به رنگ خون است. نفس هایی که از گرما به شماره افتاده و سایه هایی که هر لحظه در فرارند و چشمانی که از نگاه تیز آفتاب به زمین دوخته می شوند.

من نامم را روی خاک حک می کنم و تو برای من تمشک می چینی. من نام تو را حک می کنم و تو دستت پر ازخار می شود، انگشت به دهان گرفته می مکی. من عاشق طعم تمشکم. تو نه. من آن تکه های سفتی را که زیر دندان مقاومت می کنند دوست دارم و تو از همان ها بدت می آید. من عاشق طعم گس نه ترش و نه شیرین آنم و تو می گویی توت خوشمزه تر است چون تکلیفش روشن است، شیرین است.

من می خواهم در تمام مسیر تمشک بخورم و تو خسته شده ای. می خواهم مقاومت کنم و خودم تمشک بچینم تا تو غر نزنی اما نمی شود. قد من کوتاهتر است و دستانم تاب درد ندارد و هر تمشک به قیمت هزار نعره ام تمام می شود.

ناچار می پذیرم که تمشک خوردن کافیست و به راه خود ادامه می دهیم. تو خوشحالی که هوایش از سر من افتاده، بی تامل جلوتر از من می روی. اما من سر را به عقب خم کرده ام و هنوز چشمم به دنبال تمشکهاست.

اگر از من می پرسی در جاده ای که تمشک هست با هر که راه می روی باید او هم تمشک دوست داشته باشد. یا اینکه کلا با کسی که تمشک دوست ندارد از هیچ جاده ای عبور نکنی.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 مهر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر