تبلیغات
پندار نامه - روزهای ابری این سلول مشترک
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




معنای دوست داشتن پرسش این روز های من شده است. با خود مرور می کنم که دوست داشتن چگونه می توانسته باشد. و سعی می کنم به خاطر بیاورم آخرین باری را که حاضر بودم برای کسی هر کاری انجام دهم.

داستان این روز های من بی شباهت به قصه ی آدمهایی نیست که همیشه از دیدنشان تعجب می کردم. درد امروز من تاوان تعجب آن روزهاست. روزهایی که برای من فقط غیر ممکن، غیر ممکن بود و بزرگترین رویاهای دنیا، از آن من بود. آفرینش من بزرگترین هدف خدا بود و دنیا حول محور من می چرخید.

چقدر تعجب داشت آن روزها دیدن آدم هایی که به روزمره قناعت داشتند و بی عشق سر می کردند. چقدر پرسش برانگیز بود، بودن آدم هایی کنار هم که از جنس هم نبودند. آن روزها من برای زندگی خواب و خیالی داشتم.

حالا شده ام یکی از میلیونها. ملکول شده ام که در سلول خود به اتفاق دیگران اسیرم. من به خدمت جزء بزرگتری درآمده ام و اگر من یا حتی سلول مشترکم با هزاران مثل من نباشد، اتفاق به خصوصی نخواهد افتاد.

من ریز شده ام. جزئی که به خدمت یک کل بزرگتر است و خودش به تنهایی هیچ نیست. یک هیچ که شاید بودنش خود یک تفنن است. شاید سلول ما سرطانیست.

دل از بلاتکلیفی نمی شکند. دل از تکلیف محتوم و معلوم ناچیز بودن است که می شکند. من که هستم؟ کسی که هر روز مثل دیوانه ها می دود تا خود را سیر کند و سیر که شد مثل دیوانه ها می دود تا مبادا گرسنه بماند.

نیاز من دلداری نیست. من در اوج دانستنم. خوب می دانم که وجود من بی وجود است. خوب می دانم که اگر در همین لحظه بمیرم دنیا از هیچ چیز محروم نخواهد شد.

من از آن روزهایی لجم گرفته که دغدغه ام هویت بود و تجملی به نام عشق. آه که آن روزها چقدر وقت تلف می کردم. فکر می کردم دنیا برای من ساخته شده است نه من برای دنیا. می پنداشتم که کسی وجود دارد که ارزش دوست داشتن داشته باشد. درست از روزی که فهمیدم هیچ کس قابل اعتماد نیست و آدم ها عشق ورزیدنی نیستند قلبم را خاک کردم.

امروز خوب میدانم و سرم را بالا می گیرم و با افتخار می گویم که من فنا پذیرم. من گذرام. من برگی هستم که بالاخره در یک روز پاییزی زرد شده و خواهم افتاد و تا زمانی که فصلش نرسیده بزرگترین هنر من تماشای آفتاب و لمس روزهای بارانیست. خیلی هم که زرنگ باشم باز نمی توانم از ریزش تصادفی فضله کلاغ ها بی نصیب بمانم.

چشمانم را می بندم و از خنکای این نسیمی که می وزد نصیب می برم. دیگر نگران طوفانی که در راه است نخواهم شد و از برف زمستان واهمه ای ندارم. دارم زرد می شوم. وقتش که برسد خواهم افتاد و خش....





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 14 آبان 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر