تبلیغات
پندار نامه - خجالت
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه






چه خواب شیرین است، آن شبی که با امید دیدار تو صبح می شود. شبی که خواب، باید تا دم سحر با من تن به تن بجنگد تا بالاخره موفق شود مرا با خود ببرد. همان شب با تو تماس می گیرم . بر من می غری که خواب بوده ای و مزاحمت شده ام. خجالت می کشم که چرا صبور نیستم.

من از انتظار تو بیش از تو کام می گیرم. شیرین است امید رسیدن تو و تلخ است هراس رفتنت. من هر بار با آمدنت به جان می آیم و با رفتنت از جان می روم.

شوق حضور تو در این خانه مرا واداشته تا بهترین جامه هایم را تن کنم. همه چیز را به شوق تو از نو می سازم. برایت خوشمزه ترین غذای دنیا را خواهم پخت. هرگز زنی در دنیا تا این اندازه عاشقانه پای اجاق نایستاده است. خجالت می کشم که این قدر بی قرارم.

من شور شورم از شور دیدار تو. تو از این شوری بدت می آید. نیاز تو خونسردی یک زن است. چیزی که با عشق جور در نمی آید: نمک همه ی یخ ها را آب می کند، مثل آتش است. خجالت می کشم که این قدر جلفم.

تاب ندارم که دیر برسی. شال وکلاه می کنم و تا هر کجای مسیر که به هم برسیم به سمتت می شتابم. به هم می رسیم. میخواهم در آغوش بگیرمت، نفس از تو بگیرم و بویت رابه وسعت ریه هایم  فرو ببرم. منعم می کنی :" زشت است، جلوی مردم خوبیت ندارد". پس می ایستم. همین دیدنت هم از سر من زیاد است.

با هم به سمت خانه می رویم. در راه بر من می غری که چرا به خیابان آمده ام، مبادا کسی دیده باشدم. تو نمی فهمی که من چقدر عاشقت هستم. اما در خیال کودکانه ی من  تو عاشق منی و عشق تو با شخصیت، خویشتندارانه و فروتن است.

بالاخره وقت رفتن می رسد. تو می روی و حتی یکبار هم بر نمی گردی که پشت سرت را نگاه کنی.من کاملا برگشته ام و منتظرم شاید برای آخرین بار نگاهم کنی. دستم را بالا نگه داشته ام، آماده ی آماده تا اگر نگاهم کنی برایت تکانش دهم. بر نمی گردی، نگاهم نمی کنی. خجالت می کشم که چرا خویشتندار نیستم.

تو می روی، سال هاست که رفته ای. از پشت سر دیدن تو یک سکانس تکراری و بی انتهاست.

سال ها می گذرد. تجربه می اندوزم، تجربه های تلخ. حالا کلی خانم شده ام. توپ هم نمی تواند تکانم دهد.

امروز بزرگ شده ام و می فهمم که عشق چیست. عشق با خویشتنداری جور در نمی آید. عشق صبور نیست. جلف است. بی شخصیت است. عشق بی تاب است. حالا می فهمم که من آن روزها عاشق ترین روز های عمرم را سپری می کردم و تو آن روزها در جستجوی معنای از دست رفته اش بوده ای.

این روزها خوب می فهمم که تو هرگز عاشقم نبوده ای. و خجالت می کشم که چرا این قدر دیر فهمیدم.





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 9 آذر 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:58 ق.ظ
If you are going for most excellent contents like me, simply pay a visit this site all the time as it provides quality contents, thanks
شنبه 11 آذر 1391 07:08 ب.ظ
شکوفه جان شورو جلف و اتش و خجالتی نبودن و خویشتندار نبودن عشقت باعث شده که شما شکوفه باشین.اگه اینها رو نداشته باشین که شما با بقیه خانومهای دنیا هیچ فرقی ندارین که.شور باش که شوری رفتارت زیبایی وبلاگت رو زینت بخش است.
شکوفه از حضور و نظر شما سپاسگزارم.
شنبه 11 آذر 1391 06:55 ب.ظ
سلام شکوفه خانوم.من می خواستم اولین نفری باشم که وبلاگ جدیدتون رو تبریک بگم ولی فقط شرمنده شدم و از اینجا بهتون تبریک میگم.ببخشید دیر شد و بد موقع تبریک گفتم.انشاالله اگه اجازه بفرمایید لیاقت خوندنه مطالبتون رو همیشه داشته باشم.
شکوفه سلام آقا پیمان. از تبریکتون ممنونم و از دیدنتون خوشحالم.
خواهش می کنم. امیدوارم مطالبم بتونه مورد توجه شما قرار بگیره.
جمعه 10 آذر 1391 08:41 ب.ظ
سلام .

به زیبائی در میان پیوندهایم به نام پندار

نامه به ثبت رسیدید .

خوشبخت باشید مهربان .
شکوفه سلام. از شما سپاسگزارم. دلشاد باشید بزرگوار.
پنجشنبه 9 آذر 1391 04:16 ب.ظ
سلام شکوفه ی عزیزم.
به تو افتخار می کنم که چنین زیبا قلم می زنی. آن جا که می نویسی:
"امروز بزرگ شده ام و می فهمم که عشق چیست. عشق با خویشتنداری جور در نمی آید. عشق صبور نیست. جلف است. بی شخصیت است. عشق بی تاب است. حالا می فهمم که من آن روزها عاشق ترین روز های عمرم را سپری می کردم و تو آن روزها در جستجوی معنای از دست رفته اش بوده ای."
هیچ جمله ای تاب رقابت با تو را ندارد.
ماشاا...
تک تک جملاتت ستودنی است.
سرت سلامت، دلت روشن بماند نازنینم. خیلی خانم شده ای.
شکوفه سلام عسل جان. لطف داری. ممنونم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر