تبلیغات
پندار نامه - صفحه ی نانوشته ای را باز میکنم و دلم را خط به خط بر آن می نگارم
 
درباره وبلاگ


کلیه نوشته ها و اشعار این وبلاگ به قلم «شکوفه» نگاشته شده است.

خواهشمندیم به رسم انسانی از کپی کردن مطالب بپرهیزید.

در صورت استفاده از مطالب وبلاگ، ذکر نام نویسنده یا سراینده و آدرس وبلاگ الزامی است.

مدیر وبلاگ : شکوفه
نویسندگان
نظرسنجی
آیا از پندارنامه راضی هستید؟





آیا از پندارنامه راضی هستید؟





جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پندار نامه




می خواهم از تمام لحظه های با تو بودنم بگویم.

از روزهای تعطیلی که مادر برایمان قرمه سبزی میپخت و پدر حوصله ی پیک نیک بردنمان را نداشت. از همان روزها که اوشین میدیدیم و هوس می کردیم که بفهمیم برنج و تربچه چه مزه ای دارد. از روزهای سخت مستاجر بودن.

روزهایی که مادر و پدر در خانه ستار گوش می دادند و در سفرها معین. از رفتنمان به خانه ی خاله و ترس همیشگی تو از اعتماد به آدم ها. از کتک خوردن بچه های محل از تو چرا که من را بازی نمی دادند.

از روزهایی که سردم میشد اما تو گرمت بود و نمی گذاشتی تا کولر را خاموش کنم. آن روزهای هم اتاقی بودنمان. قهقهه های شب هنگام تو و فیلم دیدن های یواشکی مان. "راننده تاکسی" و بد شانسی بی نظیر تو در همان یک سکانس کوچک قبیحش. از روزهای قشنگ همدلی.

از معنای قشنگ جوانی که در چشمانت خلاصه بود و طعم گس نوجوانی های من. از پیاده روی های هر روزمان در بلوار ساحلی و آتلیه عکس " آقای طحان" که بهانه ای بود برای ثبت آن روزهایمان.

از تفرقه ای که میانمان افتاد و التهابی که هر روز در من بیشتر میشد و تنهایی تو که هر روز بزرگتر. و درسی که هردو گرفتیم تا دیگر دست هم را رها نکنیم.

و از این روزهای قشنگی که وجودت امید زنده بودنم شده است و  دلنوشته هایت بهانه ی هر روز برخاستنم . از خدا دوباره می خواهمت...





نوع مطلب : روز نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 11 فروردین 1391 :: نویسنده : شکوفه
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر